

جمعه 13 مهر 86 ساعت 1:30 صبح
تو را که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی ...
عاشقی بی قرار و یاری با وفا برای خویش ساختی ....
آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی
و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی
و با صداقت عاشقانه ات دلش را به دست آوردی.
تو را که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم
و طپش قلبت ر ااحساس می کردم
و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا می کردم.
که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟
تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه چیز را فراموش کردم .
برایم همه اسمها بیگانه شدند و همه خاطرات مردند.
دستم را به تو میدهم
قلبم را به تو میدهم فکرم را نیز به تو میدهم
.
بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و شانه هایم که نپرس
دیگر برای من غریبه اند و تمامی لحظات تو را می خواهند
و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند.
نویسنده : مصطفی.ا

خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS
![]()
* مهمانان عشقولک
179268
مهمانان امروز
183
مهمانان دیروز
48
* پیوندهای روزانه
* درباره عشقولک
* لینک به عشقولک
|
* دوستان عشقولک
* گفتگو با عشقولک
* اشتراک در خبرنامه
* فهرست موضوعی
عشقولک[106] . مهندس میر حسین موسوی . حمله به خاتمی . دوستت دارم خدایا.با همه مهربونیات و با همه نامهربونیام . عجب باشکوه است عشق ... .
* مطالب بایگانی شده
* موسیقی وبلاگ
* این وبلاگ توسط نیم نام طراحی و به دارنده آن تحویل شد * * حقوق تمامی مطالب به صاحب آن تعلق دارد *