

یکشنبه 6 مرداد 87 ساعت 1:1 صبح
مدتی دوخته ام چشم به دیوار و به در
یک کمی حوصله کن دست خودم نیست پدر
شاید از چشم به در خیره بترسی اما
مطمئن باش که خوبم نرو از کوره به در
با خودم وارد جنگی شده ام رو در رو
تو چرا زندگی ات را پی این جنگ هدر؟
فاتحم فاتح میدان نبردی خونین
ولی از توپ و مسلسل به خدا نیست خبر ؟
من همان کودک چاقم که به روی زانوت
خواب می رفت به همراه تو ... از یاد نبر-
من همانم تو همانی و خیالت راحت
یک کمی حوصله کن دست خودش نیست پسر
کوچه ها را یک نفر هر روز جارو می زند

نویسنده : مصطفی.ا

خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS
![]()
* مهمانان عشقولک
179237
مهمانان امروز
152
مهمانان دیروز
48
* پیوندهای روزانه
* درباره عشقولک
* لینک به عشقولک
|
* دوستان عشقولک
* گفتگو با عشقولک
* اشتراک در خبرنامه
* فهرست موضوعی
عشقولک[106] . مهندس میر حسین موسوی . حمله به خاتمی . دوستت دارم خدایا.با همه مهربونیات و با همه نامهربونیام . عجب باشکوه است عشق ... .
* مطالب بایگانی شده
* موسیقی وبلاگ
* این وبلاگ توسط نیم نام طراحی و به دارنده آن تحویل شد * * حقوق تمامی مطالب به صاحب آن تعلق دارد *