

سه شنبه 17 مهر 86 ساعت 4:57 عصر
من کنارپنجره سکوت چشم به راهت هستم تا تو برگردی
خسته وبی پناه گوشه این اتاق تاریک در میان جرقه ای
روشن از اشک نشسته ام لحظه ها بدون توبرای من
دردناکند می دانم که ازتو دورم واما تو دربند بند وجودم جای داری
.انگاه که از دروازه خاطرات عبور می کنم و باد
یاد گذشته هارا ورق می زند.تو در من زنده هستی
وقتی خورشید با زیباترین انوار طلایی روی شرقیترین
کوه ها نقاشی می کند عشقت در قلبم می تپد
.دیر زمانی است که صدای سبزو شیرینت در سرای
دلم نمی پیچد وگرمای چشمانت وجود سرد و بی روحم
را ذوب نمی کند.بی تو مانند شاخه ای خشک می مانم
به تکدرختی بی بار درکویری تشنه به خود دلداری
می دهم که تو رابا لبخندی خواهم دید ویاد روزهای
قدیم را زنده خواهم کرد
.بیا و تقدیر من باش تا به روزهای افتابی
برسیم و بر اندوه ظلمت غلبه کنیم
.نویسنده : مصطفی.ا

خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS
![]()
* مهمانان عشقولک
179224
مهمانان امروز
139
مهمانان دیروز
48
* پیوندهای روزانه
* درباره عشقولک
* لینک به عشقولک
|
* دوستان عشقولک
* گفتگو با عشقولک
* اشتراک در خبرنامه
* فهرست موضوعی
عشقولک[106] . مهندس میر حسین موسوی . حمله به خاتمی . دوستت دارم خدایا.با همه مهربونیات و با همه نامهربونیام . عجب باشکوه است عشق ... .
* مطالب بایگانی شده
* موسیقی وبلاگ
* این وبلاگ توسط نیم نام طراحی و به دارنده آن تحویل شد * * حقوق تمامی مطالب به صاحب آن تعلق دارد *