

دوشنبه 25 شهریور 87 ساعت 12:52 صبح
همیشه تا به تو می رسم کم می آورم . تا می آیم از تو بنویسم ، جوهر توی گلوی خودکارم گیر می کند . خفه می شود ... نمی دانم چه داری توی آن چشم ها که انگار قفلی می شود روی لب هایم . تمام پنجره های قلبم رو به تو باز می شوند . از جایی ، شایدانتهای قلبم ، صدایم م کنی ؛ اما تا دست دراز می کنم که در آغوشت بگیرم ، محو می شوی و من در جستجوی دوباره ی تو ، توی خودم گم می شوم . تمام ثانیه های عمرم در جست و جوی تو دقیقه می شوند و دقیقه های عمرم به یاد تو ساعت ... گفته بودم که روز های بدون تو را نمی خواهم؟ درد نبودنت ... نه! چرا کفر می گویم ؟ ... درد نداشتنت بدجوری روی این دل سنگینی می کند ... بشکن این بغض را و خلاصم کن ... من برای این درد خیلی کوچکم . بگویم حقیر بهتر است ، نه ؟ ! «حقیر» ، عظمت کوچک بودنم را روشن تر می کند ...
حرف برای گفتن زیاد دارم . همیشه همینطور بوده است ؛اما تا اسم تو می آید ، حرف های نگفته ام سکوتی می شوند به عظمت روح بلند افلاکی ات ... راستی ! از خاک تا افلاک چقدر راه است ؟ می خواهم بدانم تا رسیدن به تو چقدر فاصله دارم ... هرچند می دانم این راه تا بی نهایت ادامه دارد . تا هر کجا که معشوق بخواهد ...

منبع:http://aatasheeshgh.parsiblog.com/-405304.htm
نویسنده : مصطفی.ا

خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS
![]()
* مهمانان عشقولک
179189
مهمانان امروز
104
مهمانان دیروز
48
* پیوندهای روزانه
* درباره عشقولک
* لینک به عشقولک
|
* دوستان عشقولک
* گفتگو با عشقولک
* اشتراک در خبرنامه
* فهرست موضوعی
عشقولک[106] . مهندس میر حسین موسوی . حمله به خاتمی . دوستت دارم خدایا.با همه مهربونیات و با همه نامهربونیام . عجب باشکوه است عشق ... .
* مطالب بایگانی شده
* موسیقی وبلاگ
* این وبلاگ توسط نیم نام طراحی و به دارنده آن تحویل شد * * حقوق تمامی مطالب به صاحب آن تعلق دارد *